بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

638

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

از دواى كه آن را بدوشيدن و يا عصير و يا اندر كيسه يا لته افگند و به آهستگى ماليدن گيرند لعوق عبارت است از دواى غليظ القوام يا لزوجت كه آن را همچنان مىليسند و مىخورند بآهستگى ذرور عبارت است از دواى خشكى تربد سوده كه اندر زخمها پاشند غرور عبارت است از دواى آبناك كه بدهن نگاهدارند و لختى به حلق آن را مىجنبانند بهواى نفس حقنه عبارت است از دواى آبناك كه از راه پس اندر ريزند شياف عبارت است از دواى كه بهيئت استخوان زيتون سازند بوقت ضرورت از راه قفا بردارند فرزجه عبارت است از دواى كه بهيئت شياف سازند و زنان از راه پيش بردارند حمول عبارت است از دواى كه كوفته و بيخته و سرشته زنان از طرفى بردارند فتول عبارت است از دواى كه آن را به ابريشم يا بلته آلايند مردان يا زنان از راه پس بردارند و امّا اوزان درهم شش دانگ بود دانگى كه آن را واثق گويند شش حبه بود اما اوزان حبه دو جو متوسطه بود مثقال يك درم و ربع درمى بود قيراط نصف دانگى بود قيراطيه دو نيم دانگى بود خمس درم دانگى و حبه و ثلث و سداس جوى بود تقريبا ربع درهم دانگى و نصفى بود و زخم قريب مثقال بود يك من دويست و پنجاه و هفت درم و سبع درم بود كه مجموع آن چهل سير هرات مىشود سير شش درهم و دو دانگ بود و آن چهار مثقال و دو دانگ مىشود و گويند كه سير شش درهم و نيم بود و گويند شش درهم و سه سبع يك درم بود رطل بغدادى بيست سير بود ملعبه از عسل و آنچه بدان ماند از اشربه چهار مثقال بود و از دارو يك مثقال تا يك درم سكرجه كه بعضى آن را پياله گويند شش سير و ربعى بود به وزن زر هفت مثقال و نيم بود به وزن سوم ده درم سنگ و سبع درم سنگ بود بندقه درخمى بود سطل دو سير بود اوقيه بايلاف مصريه چهل و هشت جوست باقلاب يونانيه بيست و چهار جوست برمه دو قيراطيست جوزه مطبقه باقلان مارنه درخمى است و نزد بعضى چهار متعارف‌ست حوزا و بوله سه قيراطيست كيله ششصد درم و كسرى بود قير بيست و پنج من براتست يك توله دو دائيست خرتوله شاميه يك قيراط است و اللّه اعلم طريق بعضى ادويه بيختن و بعضى صبيال چنان بود كه پوست آن را دور كنند چنانچه مغزها درست برآيد پس آن مغزها را در صره با آب نيكو تر كنند و سرگين گاو تازه در گرد آن گيرند آن مقدار كه از هر طرف دوا بضخامت